گویی از یه جایی درز پیدا کرده که یه جنایتکار بزرگ،یه شکنجه گر بی رحم، یه زندانبان بزرگ دیگر در بین تظاهرات کنندگان نیست، که بتواند سزای اعمالشان را نشان دهد!
چند روزی در کشور پچ پچ و همهمه ای بر پاست. گویا عده ای خبر مرگ آقا را تایید می کنند! عده ای دیگر تکذیب؟! همچون تابناکی ها و کسانی چون لباس شخصی ها که قلاده هایشان دست آقاست!!
خبر مرگ آقا اگر صحت داشته باشد که هیچ، اما امیدوارم که خبر مرگ آقا کذب باشد یکی از کذب های بزرگی که همواره در طی سی سال سردمداران زور و قدرت هر وقت اوضاع را آشفته و ناسامان می دیدند تابوت روی تابوت میگذاشتند و اعلام می کردند شهدای بی نام و نشان ملت بیچاره را به بازی می گرفتنند یک بازی احساسی برای تداوم رژیم نکبت بار جمهوری اسلامی.
راست می گویم رفیق جان یادت رفته همین سه سال پیش بود که شنیدی هفت حوض (ببخشید میدان نبوت) را می گویم یادت آمد رفیق تلفن کردی و گفتی پری شهدای بی نام و نشان آوردند بریم صواب داره من به تو چیزی نگفتم دیگر نمی خواستم احساست را بیش از این به بازی بگیرم!
من آمدم نه برای اینکه باور کنی به تابوت های خالی ایمان داشتم. نه آمدم تا ببینم چگونه خود را به جریان آب سپرده ایم؟! مادرانی که گویا منتظر جگر گوشه هایشان بودند، زنان جوانی که منتظر همسرهایشان با یک دنیا احساس دوست داشتن آنجا بودند، خواهرانی که برادر را صدا می کردند، های های می گریستند و نوحه ای از آهنگران فضای هفت حوض را متاثر کننده ساخته بود. عصر پنج شنبه و دعای کمیل با شهدای گمنام با رفص نور ملایمی که بنفش رنگ بود، هر انسانی تحت تاثیر واقع می شد! وای من هم داشتم تحت تاثیر قرار می گرفتم وای داشتم با لاله های پرپر جنگ تحمیلی وداع می کردم اشک بر چشمانم پیروز گشته بود و گریه راه خود را درصورتم پیدا کرده بود!!!
جمعیت عظیمی همچون من و تو گول خورده بودند. در بین راه گمت کردم و تصمیم گرفتم که از همراهی با دو هزار شهید بی نام و نشان منصرف شوم (نه ببشخید لاله های پرپر جنگ تحمیلی که برای دفاع ازمن و تو رفته بودند شهید شده بودند)...
آقایت با مرگ ندا و سهراب و کیانوش و مصطفی و ترانه و پریسا و ... به خشم آمده گفته بود: گفتم بکش ولی نه این همه!
خامنه ای دلم برات می سوزه فکر کردی آدم زیاد بکشی میری توی بهشت ولی افسوس دیدی که باختی... حالا می تونی برگردی این دنیا و بگی از اون دنیا آمدی شاید بتوانی که به آتش خشم میلیون ها زن و مرد به ستوه آمده از جمهوری شکنجه و زندان و اعدام و سنگسار ابی بریزی و بتوانی اوضاع را به نفع خود و اوباشانت کنترل کنی.
هر چند که دیگر هیچ محبوبیتی در بین شهروندان ایرانی نداشته و نداری خیالت جمع.
ختم کلام: اگر می خواهی با احساساتمان بازی کنی دیگر این بازی قدیمی شده چون سالها شاهد تابوتهای خالی برای کنترل اوضاع بوده ایم... حالا خود تصمیم بگیر خبر مرگت دورغ باشد یا راست؟!
نویسنده: پری قدمی
مدیر وبلاگ پرواز تا آزادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر